عرفان ایرانی و اسلامی

چهل قاعده شمس تبریزی – قسمت سوم

[vc_row][vc_column][vc_single_image image=”826″ img_size=”full” alignment=”center” label=””][vc_separator color=”custom” border_width=”2″ accent_color=”#f7da4a”][vc_column_text]

چهل بایست عشق شمس تبریزی

در کتاب فوق‌العاده زیبا و خواندنی «ملت عشق» نوشته «الیف شافاک»، 40 قاعده شمس تبریزی آمده است. این کتاب که سرگذشت شمس تبریزی و آشنایی او با مولانا را بیان می‌کند، در هر قسمت یکی از قاعده‌های صوفی‌گری و صوفیان را معرفی می‌نماید. چهل قاعده شمس تبریزی، چهل قانون ملت عشق، چهل قاعده عشق و چهل بایست عشق عنوان‌هایی هستند که از کتاب اصلی الیف شافاک با عنوان “The Forty Rules of Love” بیان می‌شود.

 

قاعده بیست و یکم:

به هر کدام ما صفاتی جداگانه عطا شده است. اگر خدا می‌خواست همه عیناً مثل هم باشند، بدون شک همه را مثل هم می‌آفرید. محترم نشمردن اختلاف‌ها و تحمیل عقاید صحیح خود به دیگران بی‌احترامی است نسبت به نظام مقدس خدا.

[/vc_column_text][vc_single_image image=”412″ img_size=”full” alignment=”center”][vc_column_text]

قاعده بیست و دوم:

عاشق حقیقی خدا وارد میخانه که بشود، آن جا برایش نمازخانه می‌شود. اما آدم دائم الخمر وارد نمازخانه هم که بشود، آن جا برایش میخانه می‌شود. در این دنیا هر کاری که بکنیم، مهم نیتمان است، نه صورتمان.

[/vc_column_text][vc_single_image image=”413″ img_size=”full” alignment=”center”][vc_column_text]

قاعده بیست و سوم:

زندگی اسباب‌بازی پر زرق و برقی است که به امانت به ما سپرده‌اند. بعضی‌ها اسباب‌بازی را آن قدر جدی می‌گیرند که به خاطرش می‌گریند و پریشان می‌شوند. بعضی‌ها هم همین که اسباب‌بازی را به دست می‌گیرند کمی با آن بازی می‌کنند و بعد می‌شکنندش و می‌اندازندش دور. یا زیاده بهایش می‌دهیم یا بهایش را نمی‌دانیم. از زیاده‌روی بپرهیز. صوفی نه افراط می‌کند و نه تفریط. صوفی همیشه میانه را بر می‌گزیند.

[/vc_column_text][vc_single_image image=”414″ img_size=”full” alignment=”center”][vc_column_text]

قاعده بیست و چهارم:

حال که انسان اشرف مخلوقات است، باید در هر گام به خاطر داشته باشد که خلیفه‌ی خدا بر زمین است و طوری رفتار کند که شایسته‌ی این مقام باشد. انسان اگر فقیر شود، به زندان افتد، آماج افترا شود، حتی به اسارت رود، باز هم باید مانند خلیفه‌ای سرافراز، چشم و دل سیر و با قلبی مطمئن رفتار کند.

[/vc_column_text][vc_single_image image=”415″ img_size=”full” alignment=”center”][vc_column_text]

قاعده بیست و پنجم:

فقط در آینده دنبال بهشت و جهنم نگرد. هرگاه بتوانیم یکی را بدون چشم‌داشت و حساب و کتاب و معامله، دوست داشته باشیم؛ در اصل در بهشتیم. هرگاه با یکی منازعه کنیم و به نفرت و حسد و کین، آلوده شویم؛ با سر به جهنم افتاده‌ایم.

[/vc_column_text][vc_single_image image=”416″ img_size=”full” alignment=”center”][vc_column_text]

قاعده بیست و ششم:

کائنات، وجودی واحد است. همه‌ چیز و همه‌ کس با نخی نامرئی به هم بسته‌اند. مبادا آه کسی را برآوری؛ مبادا دیگری را، به خصوص اگر از تو ضعیف‌تر باشد، بیازاری. فراموش نکن اندوه آدمی تنها در آن سوی دنیا ممکن است همه انسان‌ها را اندوهگین کند. و شادمانی یک نفر ممکن است همه را شادمان کند.

[/vc_column_text][vc_single_image image=”417″ img_size=”full” alignment=”center”][vc_column_text]

قاعده بیست و هفتم:

این دنیا به کوه می‌ماند، هر فریادی که بزنی، پژواک همان را می‌شنوی. اگر سخنی خیر از دهانت برآید، سخنی خیر پژواک می‌یابد. اگر سخنی شر بر زبان برانی، همان شر به سراغت می‌آید. پس هر که درباره‌ات سخنی زشت بر زبان راند، تو چهل شبانه روز درباره آن انسان سخن نیکو بگو. در پایان چهلمین روز می‌بینی همه چیز عوض شده. اگر دلت دگرگون شود، دنیا دگرگون می‌شود.

[/vc_column_text][vc_single_image image=”418″ img_size=”full” alignment=”center”][vc_column_text]

قاعده بیست و هشتم:

گذشته مه‌ای است که روی ذهنمان را پوشانده. آینده نیز پس پرده خیال است. نه آینده‌مان مشخص است، نه گذشته‌مان را می‌توانیم عوض کنیم. صوفی همیشه حقیقت زمان حال را در می‌یابد.

[/vc_column_text][vc_single_image image=”419″ img_size=”full” alignment=”center”][vc_column_text]

قاعده بیست و نهم:

تقدیر به آن معنا نیست که مسیر زندگیمان از پیش تعیین شده. به همین سبب این که انسان گردن خم کند و بگوید: «چه کنم، تقدیرم این بوده»، نشانه‌ی جهالت است. تقدیر همه‌ی راه نیست، فقط تا سر دو راهی‌هاست. گذرگاه مشخص است، اما انتخاب گردش‌ها و راه‌های فرعی در دست مسافر است. پس نه بر زندگی‌ات حاکمی و نه محکوم آن.

[/vc_column_text][vc_single_image image=”420″ img_size=”full” alignment=”center”][vc_column_text]

قاعده سی‌ام:

صوفی حقیقی آن است که اگر دیگران سرزنشش کنند، عیبش بجویند، بدش بگویند، حتی به او افترا ببندند، دهانش را بسته نگه دارد و درباره کسی حتی یک کلمه حرف ناشایست نزند. صوفی عیب را نمی‌بیند، عیب را می‌پوشاند.

[/vc_column_text][vc_single_image image=”421″ img_size=”full” alignment=”center”][vc_column_text]

برای این مقاله از نسخه ترجمه شده توسط ارسلان فصیحی استفاده شده است.

ادامه دارد.

 

مقاله‌های مرتبط:

چهل قاعده شمس تبریزی – قسمت اول

چهل قاعده شمس تبریزی – قسمت دوم

چهل قاعده شمس تبریزی – قسمت چهارم

[/vc_column_text][/vc_column][/vc_row]

4 دیدگاه در “چهل قاعده شمس تبریزی – قسمت سوم

  1. نغمه گفت:

    چه کتاب فوق العاده ایی؟!! . اول که مالک مولانا شدند و گفتن چون مقبره اش تو قونیه است پس مولانا اصلا شاعری اهل ترکیه است حالا هم با خزعبلات من درآوردی نویسنده ترکیه ایی افکار و رفتار و شیوه زندگی شمس جوری نوشته شده که خواننده باور کنه که سندیت داره در حالی که همه زاییده خیال نویسنده است و جز جعلیات چیز دیگری نیست بعد کشش زنی به مردی غریبه اون هم وسط زندگی مشترک که جز هوس هیچ اسم دیگه نمیشه بهش گذاشت رو با عشق الهی مولانا و شمس مقایسه کرده. نمیدونم طرفداران ادبیات و تاریخ اصیل ایرانی کجا به خواب رفتند که دیگران در تاریخ و ادبیات ما جولان میدن.

    1. سینا گفت:

      ممنون میشم شما کتاب مناسبی به بنده معرفی کنید

  2. کمالیان گفت:

    متشکرم برای پستهای خیلی خوب شما. سربلند باشید

    1. سایت هنری فندق گفت:

      ممنون از لطفتون. سلامت باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *